نوای دل








من كالاي ايراني مي خرم


من کالای ایرانی میخرم






اوقات شرعي





سخني از بهشت





ولایت


روزشمار غدیر



وصيت نامه شهدا


وصیت شهدا



دانشنامه مهدويت


مهدویت امام زمان (عج)



رتبه






آمار بازديد






تدبر در قرآن


آیه قرآن



حدیث موضوعی


حدیث موضوعی
 
  سارقين ... ...

من كنت مولا

ردای خلافت 

تنها برازنده علی بود

حیف که آن سال ها هنوز

راهزنی رواج داشت

در میان عرب!

موضوعات: اعتقادی, عکس, مناسبت ها, سيره, اهل بيت
[چهارشنبه 1396-06-22] [ 03:44:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  بود ونبود من تويي.... ...

من لي غيرك

خدایا

منم منم هایم را نبین

خودت خوب می دانی

من لی غیرک…

موضوعات: اعتقادی, عکس
 [ 03:42:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  امنيت... ...

آسوده بخواب

آسوده بخواب در آغوش مادر

گرچه رباب نیست، آب هست

اما حرمله

قرن هاست که مرده

و آهنگری دیگر 

در این حوالی 

تیر سه شعبه نمی سازد..

موضوعات: اعتقادی, عکس, اخلاقي
 [ 03:39:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  گم کرده خداوندش را... ...

شب نیایش هست.. .

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد

مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو

به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت

مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید

بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

” منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

لای موهای تو گم کرده خداوندش را ”

شعر از: کاظم بهمنی

موضوعات: اعتقادی, ادبي -شعر و..., اخلاقي, دل نوا
[پنجشنبه 1396-06-09] [ 01:41:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  تمام دلهره‌ها... ...

نگاه کودکی‌ات دیده بود قافله را

تمام دلهره‌ها را، تمام فاصله را

هزار بار بمیرم برات، می‌خواهم دوباره زنده کنم خاطرات قافله را

تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم

خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را؟

چقدر خاطره‌ی تلخ مانده در ذهنت، ز نیزه‌دار که سر برده بود حوصله را

چه کودکی بزرگی است این که دستانت گرفته بود به بازی گلوی سلسله را

میان سلسله مردانه در مسیر خطر گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را

چقدر گریه نکردید با سه ساله، چقدر به روی خویش نیاورده‌اید آبله را

دلیل قافله می‌برد پا به پای خودش نگاه تشنه‌ی آن کاروان یک دله را

هنوز یک به یک، آری به یاد می‌آری تمام زخم زبان‌های شهر هلهله را

مرا ببخش که مجبور می‌شوم در شعر بیاورم کلماتی شبیه حرمله را

بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت که در تلاطم خون دید قلب قافله را؟

▪️شهادت #امام_باقر عليه السلام ▪️

سروده سيد حميدرضا #برقعى

موضوعات: اعتقادی, ادبي -شعر و..., سيره, اهل بيت
[سه شنبه 1396-06-07] [ 08:18:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  بنده یا مولا.... ...

گام پنجم :

من ضعیف، فقیر، محتاج به او  حق وحقوقی هم دارم! 

چقدر کریم است  چقدر مهربان  چقدر مرا دوست دارد 

خدایا بنده را به حق وحقوق چه کار…. 

همانطور که سهل تستری می گوید: بنده ای خریدم و به خانه آوردم.

از او پرسیدم: نامت چیست؟

- تا چه خوانی؟

- چه می خوری؟

- تا چه دهی؟

- چه می پوشی؟

- تا چه آری؟

- چه می خواهی؟

- بنده را با خواست، چه کار!

سهل گفت: یک شب را تا صبح به استغفار و گریه پرداختم

و با خود گفتم اگر او بنده است، پس من چه کاره ام.

موضوعات: اعتقادی, دل نوا
[پنجشنبه 1396-06-02] [ 10:36:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  قرار بود این دفعه جنگ را ببرد... ...

قرار بود که این دفعه جنگ را ببردبیاید و دل ماده پلنگ را ببرد

به خاطرش سر تیمور لنگ را ببُرد

شبانه دختر شاه فرنگ را ببرد

قرار بود که از چنگ شب رها بشود

به آفتاب قسم داد گرگ و میش نرفت

قرار بود که این بار قهرمان باشد

قرار بود… ولی باز… خوب… پیش نرفت!

همیشه مثل خودش بود: ساده و بَدَوی

همیشه ربط زیادی به من نداشته بود

همیشه فکر پریدن، همیشه فکر سفر

شبیه چلچله‌ای که وطن نداشته بود

تمام شب، از تکرار قصه‌ها پُر بود

تمام روز به تعقیب خواب‌ها می‌رفت

همیشه سایه‌ی یک جنگجوی تنها بود

به جنگ لشگری از آسیاب‌ها می‌رفت

همیشه جنگ نکرده، شکست خورد، ولی

در آرزوی نبردی دوباره بود دلم

هزار مرتبه آتش گرفت و دور افتاد

شبیه پیرهنی پـ ــ ــاره پــ ــ ـاره بود دلم

همیشه حسرت قدری عزیز بودن داشت

که چاه‌کن شد و تعبیر خواب، یادش رفت

دل شکسته‌ی من بندباز پیری بود

که راه رفتن روی طناب یادش رفت!

تهوعی ابدی بود در نفس زدنش

همیشه از طاعونی سیاه، واهمه داشت

تمام مدت، بیگانه بود… مسخ نشد

تمام زندگی‌اش وحشت محاکمه داشت

همیشه دلهره‌ی دیگران به او می‌گفت:

به فکر تیغ نیفتد! دوباره سم نخورد!

چگونه امکان دارد که زندگی بکنی

و حالت اصلن از زندگی به هم نخورد…

- حامد ابراهیم ‌پور -

موضوعات: اعتقادی
 [ 10:26:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت