و تا لحظهی تحقق وعدهی خدا، و حاکمیتِ “انسان کامل” در زمین، راه را در سایهی این دو وجود گم نکنند.
♡ امروز ازدواجِ مبارکی در تاریخ رخ داد؛
که در تاریخ نماند،
بلکه در تمام زمانها و مکانها جریان یافت و عضوگیری کرد و بسترسازی نمود،
و بزودی خانوادهای بهنام “امت واحده” را که وعدهی قرآن است در جهان ایجاد خواهد کرد.
◇ گزاف نیست اگر بگوییم تمدن نوین اسلامی از چنین روزی، رحمِ کوثری خویش را پیدا کرد و گسترش یافت، تا امروز که برای به زیر کشاندن ابرقدرتان خیالی جهان آماده شده است.
♡ ایران، خانهی فرزندان علی و فاطمه علیهمالسلام، قائم به این دو وجود، ایستاده و جهان را برای ظهور آخرین پسر پیامبرش آماده خواهد کرد.
🔹آیت الله حائری شیرازی🔹
🔸اشک و لبخند
گاهی گناه انسان با #اشک آمرزیده میشود، گاهی هم با #لبخند. بعضیها میتوانند با یک تبسّم، خودشان را پاک کنند؛ امّا از کجسلیقگی این کار را نمیکنند! نمیدانند خالق گریه، خالق خنده هم هست! «وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكَىٰ». گاهی خدا یک لبخند را، به قیمت اشک میخرد. مثلاً برادر خود را در آغوش بگیر و لبخندی بزن تا گناهانت پاک شوند! مردم هم نگاه میکنند و میگویند دین اینها، دین نشاط هم هست.🌱
رزق، مثل ظرف آب مرغداریهاست. آبخوری آنها اینطور است که کمی بالاتر از لبۀ ظرفی را سوراخ کرده و آن را پر از آب میکنند و روی یک ظرفِ بشقابمانند، بر میگردانند و آب توی بشقاب زیرین میآید. وقتی آب در بشقاب جمع شد و مقابل سوراخ رسید متوقف میشود و جوجهها از آبها میخوردند. یعنی وقتی مصرف شد، تولید میشود؛ نه اینکه تولید میشود تا مصرف شود. روزی همیشه با مصرف همراه است.
اگر ده جوجه آب بخوردند، آب بیشتری بیرون میآید و اگر پنج جوجه بخورند، آب کمتری بیرون میآید. روزیِ انسان نیز اینچنین است. مثلاً اگر کسی هزینۀ چندین نفر یا خانواده را تأمین کند، مصرف آنها موجب زیاد شدن روزیاش میشود.
اگر انسان این معنا را بداند، وقتی کسی از او کمکی بخواهد؛ خوشحال میشود و میفهمد که بناست خداوند به او روزی بیشتری بدهد. اما اگر سفرهاش را بست و جلوی مصرف دیگران را گرفت، روزی هم بند میآید.
آیتالله حائری شیرازی🌱
ستارخان در خاطراتش می گوید:
من هیچوقت گریه نکردم، چون اگر گریه میکردم آذربایجان شکست میخورد و اگر آذربایجان شکست میخورد ایران شکست میخورد. اما یک بار گریستم و آن زمانی بود که 9 ماه در محاصره بودیم بدون آب و بدون غذا از قرارگاه آمدم بیرون، مادری را دیدم با کودکی در بغل، کودک از فرط گرسنگی به سمت بوته علفی رفت و بدلیل ضعف شدید بوته را با خاک ریشه میخورد. با خودم گفتم الان مادر کودک مرا ناسزا میدهد و میگوید لعنت به ستارخان! اما مادر، فرزند را در آغوش گرفت و گفت: “اشکالی ندارد فرزندم، خاک میخوریم، اما خاک نمیدهیم.” آنجا بود که اشک از چشمانم سرازیر شد!!
#تا_پای_جان_برای_ایران🌱